تا کی از بی تدبیری در مازندران رنج ببریم؟!

تا کی از بی تدبیری در مازندران رنج ببریم؟!/به قلم محمد صادق قبادی نژاد/

از فیروزکوه همین که رد شدم وارد ترافیک شدیدی شدم. نوشته بود به استان سرسبز و لاله خیز مازندران خوش آمدید. کارگرها کنار جاده در حال کار بودند.

از اوضاع و احوال پروژه بر می آمد حدود سه سالی هست که مشغول به کار هستند. مرحله خاک برداری هنوز تمام نشده بود. ترافیک سبک تر شد و خودروها روان تر حرکت می کردند. پل سفید را که رد کردیم به زیرآب رسیدیم. بعد از عبور از بلوار از دور دیدم بازهم ترافیک است. بعد از کلی معطلی بالاخره به قائمشهر رسیدم و مسیرم را به سمت بابلسر ادامه دادم. دوستم زنگ زد رسیدی بابلسر؟ گفتم اره منزل بستگانم هستم. گفت ما با خانواده دیشب رسیدیم از تهران. دوستم در اونجا ویلا دارند. گفت میای بریم با ما خرید؟ گفتم مگه با خانواده نمیری؟تو که همیشه با اون ها میرفتی خرید. گفت مامانم کمی ترشی و زیتون و کلوچه میخواد ولی آگه تو باشی و مازندرانی صحبت کنی بهتره. چون بفهمن غریبه هستیم خیلی بالا میزان قیمت ها رو. گفتم باشه عصر بیا باهم بریم. دوشنبه بود. شب نود داشت. برگشته بودم زیرآب تا خونه خودمون باشم. تو راه یکم تو رانندگی اذیت شدم. دیدیم یکی از راست داره سبقت میگیره بهش بوق زدن و چراغ دادم. با دست تکون دادنش فهمیدم حق با اونه.چون اینجا مازندران. چیزی نگفتم و به راهم ادامه دادم. رسیدم خونه و تلویزیون رو روشن کردم. کمی دیر شده بود اواسط برنامه بود. دیدم داره حوادث مهم و اتفاقات استادیوم ها رو بررسی میکنه. برگشته بود به چند سال قبل و داشت انفاق ناگوار استادیوم شهید متقی ساری و بازی پرسپولیس و شموشک رو بررسی می کرد. چه روز بدی بود. چند کشته و مجروح و نیمه تمام موندن بازی. به خاطر نداشتن مدیریت تو مرکز استان اون اتفاق عجیب و بد افتاده بود.

صبح با دوستم تو قائمشهر قرار داشتم. میخواستم بریم اداره ثبت. میخواستم یک موسسه حقوقی با کلی پیشنهاد خوب و فکرهایی خوب ثبت کنیم. خوشحال بودیم داریم تو شمال ایران جز اولین موسسات حقوقی هستیم و میتونیم تجربیات تهران رو به شهر و دیار خودمون بیاریم.رفتیم قسمت ثبت شرکت ها. مسئولش گفت برید پیش رئیس.موسسه حقوقی نمیتویم ثبت کنیم. گفتم. چرا. گفت مجوز میخواد. گفتیم پروانه وکالت ما در حکم مجوز هست. این رویه سراسر کشور. گفت نه اینجا رئیس بخشنامه کرده باید مجوز از کانون وکلا بیارید. رئیس نبود ولی اون کارمند گفت باشه من خودم اساسنامه شما رو ببینم دو روز بعد بیاید. دو روز بعد رفتم گفت اگر هرچی که امور حقوقی هست رو بردارید میتونم ثبت کنم. اساسنامه رو جلوش گذاشتم گفتم خودت هر فعالیتی که فکر میکنی مجوز میخواد رو خط بزن من قبولت دارم. گفت این داوری در دعاوی حقوقی خط بخوره…… تا اینکه گفت ارائه مشاوره به اشخاص اعم از حقیقی و حقوقی اینجا حقوقی داره این هم خط بخوره. گفتم آقای محترم هر گردی که گردو نیست. این شخص حقوقی با اونی که می نظر شماست فرق داره. اساسنامه و مدارک رو گرفتم و دیگ نرفتم اداره ثبت. همه رو تو بایگانی شخصی مون گذاشتیم خاک بخوره. ادامه دارد…….

تا کی از بی تدبیری در مازندران رنج ببریم. قسمت دوم

چند سالی گذشت. تازه ازدواج کرده بودم. با همسرم رفته بودیم گرگان. بعد از یک روز خوب تو راه برگشت به مازندران بودیم. همین که بهشهر رو رد کردیم دوباره دیدم وضع رانندگی ها درست نیست. خانمم گفت مرا اینقدر عصبی شدی.؟ گفتم چند کیلومتر اونورتر دیدی چقد اروم و خوب رانندگی میکردند… تلفن خانمم زنگ خورد. از یزد بهش زنگ زده بودند که بسته پستی رو فرستادیم با پست ویژه. گفتند فردا ساعت ۱۰ باید برسه. خیلی مهم بود برام. مدارک مهمی رو تو یزد جا گذاشته بودیم. گفتم با هر هزینه ای شد بفرست. منتها یک مشکل بود و اونم اینکه پست ویژه فقط برای مراکز استان ها بود. یک نشانی از بستگان تو ساری بهشون دادم گفتم بفرستند. فرداش ساعت ۱۲ زنگ زدم به ساری گفتن هنوز نیومد. هرچی تلفن از ثبت مازندران بود گرفتم کسی جواب نداد. یادم اومد تو پست تهران یک آشنایی داریم. اون پیگیری کرد گفت بسته شما رسیده به ساری. ولی اون ها توزیع نکردند. گویا دست نامه رسان هست. ساعت دو شد و اون فامیلم تو ساری گفت خودم دارم میرم اداره پست بگیرم… این همه هزینه دادیم ولی پست ویژه رو تو ساری خودمون رفتیم گرفتیم. به هرجای ایران پست پیشتاز کرده بودم فرداش تو ساعت اداری رسیده بود ولی اینجا مازندران هست و بی تدبیری…… ادامه دارد…

مطالب پیشنهادی :

درباره نویسنده

669 مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

تمام حقوق این سایت برای © 2017 سوادکوه نیوز. محفوظ است.
طراحی و اجرا محمد یوسفی سرخی