قلعه کنگلو؛ عقابی که بر فراز آسمان مازندران با غرور، بال گشوده‌ است

گشت‌وگذار در مازندران

قلعه کنگلو؛ عقابی که بر فراز آسمان مازندران با غرور، بال گشوده‌ است

سفری کوتاه را به یکی از مناطق زیبا و باستانی مازندران آغاز کردیم. سفر به قلعه کنگلو که در نزدیکی روستای کنگلو بر روی صخره‌ای قرار دارد. قلعه‌ای که برای رسیدن به آن باید از مناطق کم‌نظیری گذر کرد و به آسمان آبی نزدیک‌تر شد. قلعه‌ای که گرچه قدمتی دیرینه دارد اما با بی‌توجهی، رو به ویرانی پیش می‌رود.

به گزارش خبرگزاری فارس از شهرستان ساری، از جاده فیروزکوه سفر یک روزه ما آغاز شد، سفری کوتاه اما دل‌نشین به یکی از مناطق باستانی مازندران، سفر به قلعه کنگلو. قلعه‌ای که در ۲۰ کیلومتری جنوب‌شرقی دوآب، شرق شهر پل سفید و در اراضی دهستان راستوپی و خطیرکوه، نزدیک روستای کنگلو جای دارد.

طرح و نقشه این قلعه منحصر به فرد است که نظیر آن در دیگر مناطق مازندران کمتر مشاهده شده‌است. قلعه کنگلو سپری در مقابل حملات ناگهانی دشمن بود که جنبه تدافعی آن بر سایر جنبه‌ها ارجحیت داشت، گرچه برخی بر این باورند که این قلعه نیایشگاهی در عهد ساسانی بوده‌است.

این قلعه به احتمال زیاد به دوره اسلامی مربوط است و تاریخ دقیق احداث آن به دلیل عدم دستیابی به شواهد و مدارک تعیین‌کننده، مشخص نیست.

برای رسیدن به قلعه ابتدا از ورودی خطیر کوه در دوآب وارد شدیم، مسیر سرسبز با کوه‌های برافراشته در مقابل‌مان قرار داشت، مسیری که گونه‌های گیاهی متنوعی را در خود جای داده‌ است.

کوه‌ها نیز استوار در اطراف جاده قرار دارند و انگار نظاره‌گر رفت‌وآمد رهگذران هستند، پس از طی مسافتی از سمت چپ جاده با گذر از پلی آهنی کوچکی وارد جاده‌ای پُر پیچ و خم شدیم،جاده‌ای که گویی پایانی ندارد.

هرچه پیش می‌رفتیم به آسمان آبی نزدیک‌تر می‌شدیم و انگار دستان‌مان به ابرهای روان در آسمان نزدیک‌تر می‌شد.

برای رسیدن به قلعه باید از کنار روستای امافت می‌گذشتیم، روستایی که درختان گیلاسش با میوه‌های سرخش خودنمایی می‌کرد و انسان را به توقف و سر زدن به اهالی روستا وادار می‌کرد.

برای گذری کوتاه وارد روستا شدیم و با اصرار یکی از اهالی، وارد خانه‌اش شدیم، خانه‌ای کاملا روستایی که رنگ زندگی در درون آن موج می‌زد.

در وسط حیاط خانه، درخت بیدمجنونی قد علم کرده‌بود و از زیر آن جویی روان بود که از چشمه‌ای در بالا دست از دل کوه جاری شده‌ بود.

جوی کوچکی که مرغ و جوجه‌های صاحب‌خانه بدون ترس از مهمانان از راه رسیده، در آن بالا و پایین می‌پریدند و در سایه بیدمجنون، سرخوش از همه جا زیر آسمان آبی زندگی می‌کردند.

از حیاط خانه مرد روستایی، کوه‌های وسیعی هویدا بود و ابر بالای سرمان به هواخوری مشغول بود.

بوی نان محلی تنور زن روستایی نیز انسان را از خود بیخود می‌کرد و با نشستن کنار جوی خنک، انگار بر فراز ابرها نشته‌ای و زمین را نظاره می‌کنی.

با مهمان‌نوازی این خانواده روستایی سرمان حسابی گرم شده‌بود ومشغول خوردن گیلاس‌هایی بودیم که از درختان داخل حیاط برایمان آورده بودند که یادمان آمد ممکن است دیر شود و باید زودتر راهی قلعه شویم.

پس از مهمان‌نوازی‌های کم‌نظیر زن و مرد روستایی راهی قلعه شدیم. تا رسیدن به روستای کنگلو فاصله چندانی نبود، خیلی زود به روستای کنگلو رسیدیم، پس از پارک ماشین باید حدود نیم ساعت تا 45 دقیقه پیاده‌روی می‌کردیم تا به فراز قلعه می‌رسیدیم.

ابتدای راه شبیه دشتی پهناور بود که کمی بالا و پایین داشت. نسیم خنکی می‌وزید و حس بی‌نظیری در درونمان پر و بال می‌گرفت.

بوته های گون نیز در گوشه و کنار به چشم می‌خورد و بوته‌های ولیک و زرشک نیز خودنمایی می‌کرد.

کم کم به درختانی رسیدیم که بزرگتر از قدمان بودند و ما را در میان خود گرفته‌ بودند، درختانی که راهی باریک از وسط‌شان عبور می‌کرد و مسیر رسیدن به قلعه را در خود جای داده‌ بود.

در برخی قسمت‌ها آنقدر انبوه درختان زیاد می‌شد که ترس گم‌شدن بر دلمان مستولی می‌شد اما مسیر مشخص بود و آسمان روشن، کم کم به پایین قلعه رسیدیم، ابهتی که از دور دست بر فراز صخرخ خودنمایی می‌کرد، اکنون از نزدیک کمتر می‌درخشید.

قلعه بیشتر رو به ویرانی پیش می‌رفت و رنگ دست‌کاری‌های انسان در آن بیداد می‌کرد، دیوارهای قلعه در حال فرو ریختن بود و به امان خدا رها شده بود، یادگاری‌های ریز و درشت بر روی دیوارهایش به مانند زخمی بر پیکرش حک شده‌بودند.

کاملا مشخص بود که قلعه خاطراتی افسانه‌ای را در دل خود جای داده‌ است اما با بی‌توجهی، خاطراتش آرام آرام به دست باد سپرده شده‌است و رو به فراموشی حرکت می‌کند.

قلعه ساختی عجیب دارد و با مهندسی کم‌نظیری احداث شده‌ است. برخی افراد قلعه را مانند عقابی می‌دانند که بال گشوده‌ است و مغرور و باصلابت برفراز صخره‌ای ایستاده‌ است، تا نگهبان آن منطقه باشد.

پس از بازدید از قلعه دو حس متضاد در دلمان جا خوش کرده‌بود، حس شادی به خاطر وجود همچین اثر کم‌نظیری در استان مازندران و حس غم به دلیل بی‌توجهی به حفاظت از ان و کم‌لطفی مردم در خصوص فرهنگ استفاده از آثار باستانی که دیوارهای آن را به تخته سیاهی برای دل نوشته‌های خود تبدیل کرده‌بودند.

کاش برای حفظ این فرهنگی که ریشه در گذشته ما دارد بیشتر می‌کوشیدیم و آن را به منبعی برای افزایش گردشگری تبدیل می‌کردیم، نه اینکه این دژ استوار را به سمت ویرانی سوق دهیم.

صائمه یوسفی گل‌افشانی

مطالب پیشنهادی :

درباره نویسنده

603 مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

تمام حقوق این سایت برای © 2017 سوادکوه نیوز. محفوظ است.
طراحی و اجرا محمد یوسفی سرخی