آیا کوپنی برای اکسیژن اعلام خواهد شد ….!!!!!؟؟؟؟/به قلم امید باباپور/ نوشته می شود … جنگل هیرکانی خوانده می شود ..‌‌.

آیا کوپنی برای اکسیژن اعلام خواهد شد ….!!!!!؟؟؟؟/به قلم امید باباپور/

نوشته می شود …

جنگل هیرکانی

خوانده می شود ..‌‌.

جنگل هیرکانی

اما ..‌

کم کم از دیده ها  به خاطره ها می پیوندد!!!

مثل ببر مازندران .‌.

این بار جنگل مازندران به مرز نابودی کامل نزدیک می شود

جنگل هیرکانی ….

 

غرش کامیون ها جای صدای حیوانات را در جنگل گرفته

و صدای نعره ی افتادن درختان  لابلای صدای سرسام آور اره های موتوری گم می شود .‌..

جیک جیک گنجشک ها و بلبل ها و صدای خرد شدن شاخ وبرگ درختان به

سوگواری رستم بر  مرگ سهراب می ماند …

 

 

پدر عزم سفر داشت ..

سفری برای آب

مشکل بی آبی روستا در گروی این سفر بود

مادر نگران بود اما باهمان لبخند همیشگی هنگام بدرقه پدر وسایل سفر را آماده می کرد …

 

محل سفر منطقه ی جنگلی ترز و چشمه ای که آب آن حیات بخش زندگی مردم روستا بود …

 

مدت سفر اما نامعلوم

هر چند که پدر می گفت سه چهار روز بیشتر طول نمی کشد ..!!

 

اکیپ آماده حرکت شد و همه منتظر و نگران …

آبادانی اما با تمام مشکلات و دردسرها با آمدن آب به روستا آمد …

 

امروز پسری با موهای به اصطلاح مد روز با پرایدی چسبیده به زمین و آهنگی راک سرخوش از جوانی و نشاط سفر پرسید …

“قربان تا بالای اون کوه (ترز)چقدر راهه و اصلا راهی داره “؟

 

قبل از من دوستم گفت :

“آره راه داره یه چهار ساعتی میشه جادشم ای بد نیست !”

 

و من در این اندیشه که زمانی همین مسیر چهار روز طول می کشید و امروز چهار ساعت !!!

 

نوشتیم خواندیم  و ……

 

 

جنگل در عمق غارت و ندانم کاری ها گم شد ….

 

نشستند، مشورت کردند و مشکل جنگل را یافتند !!!!

و در نهایت گفتند:

مشکل دام و دامداران درون جنگل هستند!!!!

 

و راه حل ساده بر روی کاغذ این بود

بیرونشان کنید !!

 

شاید …

 

شاید خواستند شاهدی برای افتادن درختان چندصد ساله و غارت جنگل نباشد …

 

جنگل اما همچنان نفسش به سختی بالا می آمد

 

یادم افتاد روزی برای هیزم تنور و پخت نان حق ورود به گاو بنه و ملکی که دام درآن بود را نداشتیم‌

حتی حق شکشتن شاخه ای را  …

 

آن زمان نفس جنگل با نفس دام و دامدار به هم وابسته بود

با افتادن درختی موی سپیدی بر سر و محاسن دامدار می رویید و  دامدار یک قدم به مرگ نزدیک تر می شد ….

 

نمی دانم

شاید به این فکر می کردند که  دام ها اینقدر قوی شده اند که با ضربه  و شاخ زدنی باعث افتادن  درختان شوند و ما بی خبر بودیم !!

 

این طرح هم کارساز نشد ..

 

طرحی دیگر ….

 

و

اما هنوز

درختان می افتند …

 

و صدایشان دیگر شنیده نمی شود

 

 

روزی دیگران کاشتند و ما برداشتیم

 

 

اما نسل های بعدی برای این نکاشتن ها و چپاول درختان که ریه های این زمین پهناورند  نفرین خواهند فرستاد …

روزی نه چندان دور نفس زمین بند خواهد آمد و قلب آن خواهد ایستاد ……

 

فردا اکسیژن زمین از کجا تامین خواهد شد …

 

 

آیا کوپنی برای اکسیژن اعلام خواهد شد !!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

امید باباپور

 

۹۶/۵/۱۰

مطالب پیشنهادی :

درباره نویسنده

603 مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

تمام حقوق این سایت برای © 2017 سوادکوه نیوز. محفوظ است.
طراحی و اجرا محمد یوسفی سرخی